فهرست

اخبار برگزيده

با حضور نویسنده کتاب؛

نشست رونمایی، نقد و بررسی کتاب «سبز روشن» در زنجان برگزار شد

نشست رونمایی و نقد و بررسی کتاب «سبز روشن» به همت محفل ادبی «استادرضاروزبه» اداره کل کتابخانه های عمومی استان زنجان و با حضور حسن خلجی، نویسنده کتاب برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی زنجان، مراسم رونمایی و نقد و بررسی کتاب «سبز روشن» به همت محفل ادبی استادرضا روزبه اداره کل کتابخانه های عمومی استان زنجان با حضور حسن خلجی، نویسنده کتاب؛ بهروز حیدری، کارشناس فرهنگی اداره کل؛ حسن پاکزاد، دبیر محفل ادبی «استادرضاروزبه» و جمعی از شاعران و نویسندگان در سالن آمفی تئاتر  کتابخانه عمومی سهروردی زنجان برگزار شد.
 


حسن پاکزاد، دبیر محفل ادبی استادرضا روزبه در این مراسم با تبریک فرارسیدن بیست و نهمین دوره هفته کتاب گفت: کتاب «سبز روشن» سومین کتاب شاعر جوان زنجانی با نام حسن خلجی است. این شاعر پیش از این دو کتاب دیگر با عناوین «زبانزد» و «خوش به حال او» را به چاپ رسانده است و «سبز روشن» در واقع سومین مجموعه غزل این شاعر جوان است که به تازگی توسط نشر شانی به چاپ رسیده است.
 
حسن خلجی، نویسنده کتاب «سبز روشن» در ادامه اظهار داشت: «سبز روشن» حاوی چهل غزل عاشقانه و اجتماعی است که آخرین روزهای اسفندماه ۹۹ توسط انتشارات شانی منتشر شد. موضوع شعرهای «سبزِ روشن» اغلب عاشقانه است، اما چند غزل کوتاه اجتماعی هم در مجموعه دیده می شود که خواندن این غزل‌ها در میان غزل‌های عاشقانه خالی از لطف نخواهد بود.
خلجی گفت: حالِ غزل فارسی در زنجان خوب است. دوستانم در تک‌تک شهرهای زنجان در غزل خوش می‌درخشند و بی شک نام و آوازه‌ مرحوم استاد منزوی پشتوانه عظیمی و عزیزی برای شعر زنجان است.
در ادامه، اساتید و صاحب نظران حاضر در نشست، توضیحاتی پیرامون اثر ارائه دادند.
 
حسن خلجی، نویسنده کتاب در مراسم رونمایی کتاب، به شعرخوانی پرداخت:
ظاهرا شادیم اما باطنا غم پروریم
شک نکن ما از عذاب عشق لذت می بریم
گاه با آواز دشتی گاه با یک قاب عکس
هی برای قلب آتش دیده هیزم می خریم
اولین عهدی که با هم داشتیم این جمله بود، ما گلیم خویش را از آب درمی آوریم
مثل یک گنجشک کوچک در سکوت یک قفس
سخت تنهاییم، محزونیم، بی بال و پریم‌
ای دل دلواپسم با درد دلتنگی بساز
ما زیادی عشق ورزیدیم، ما خوش باوریم
من خودم را دوست می دارم شما را بیشتر
تو خودت را دوست می داری و من را...بگذریم
امیر مهدی عرفانی در مراسم رونمایی کتاب، به شعرخوانی پرداخت:
خیالت آمد و با التهاب جاری شد
نگاه آبی تو در سراب جاری شد
دو استکان که شبی تن به تن به هم خوردیم
و شعر از لب سرخ شراب جاری شد
دوباره آهِ من آیینه را به حرف آورد
سکوت واژه شد و بی حساب جاری شد
سیاه مشقی از احساس روی کاغذ ریخت
غزل، «سپید» ه زد و آفتاب جاری شد
چقدر واژه عریان به شعر پوشاندیم
دل تو ریخت و عطر گلاب جاری شد
به رسم درددل گرم برف با خورشید
چقدر خاطره در ذهن آب جاری شد
کدام خاطره بر گونه های شب لغزید
که آتش از دل سنگ شهاب جاری شد
بریدی آنچه دلم را به زندگی می بست
و مرگ در رگ خشک طناب جاری شد
یکی به جای تو پرسید دوستم داری؟
دوباره اشک به جای جواب جاری شد
حسین بیگدلی از شهر قیدار در ادامه مراسم رونمایی کتاب، به شعرخوانی پرداخت:
در غزل جادو نمایی می کند / قمری اش کو کو نمایی می کند!
شاعر گیسات، شیک و مجلسی / با غزل گیسونمایی می کند!
کله ی بی موی احساس مرا / می تکاند مو نمایی می کند!
در کف شعرش چو می مانیم ما / بنده را شامپو نمایی می کند!
چشم یاران را به رنگ صد قلم / خوشگل و ابرو نمایی می کند!
اسپری وقتی که می پاشد به شعر / دست را خوشبو نمایی می کند!
بادوچشم سبز روشن در ادب / ماهگون سوسو نمایی می کند!
برگ های رنگی پاییز را / باقلم جارو نمایی می کند!
شاعر برف از خیابان غزل / برف را پارو نمایی می کند
چشمکی بر لاله و مینا زند / اندکی مینو نمایی می کند!
مثل فرمانده دراین ملک ادب / لشکرش اردو نمایی می کند!
هی زبان زد، شد زبانزد پیش یار / خوش بحال او نمایی می کند!
بیست و سه، یکشنبه، آبان، این حسن / از کتابش رونمایی می کند!
 
سپس سعید محمدی از شهرستان خدابنده در مراسم رونمایی کتاب، به شعرخوانی پرداخت:
آب یک برکه ام و ماهی آغوشم باش / و صدای خوش سنتورم و مدهوشم باش
سیبِ لبنانی و دور از دهن شعر منی / مثل یک نغمه ی زیبا بغل گوشم باش
آیه آیه به غزل حرف پر از عشق بپاش / روشنای دلم و بخت سیه پوشم باش
پیله شو دورِ منِ خسته و درمانده بپیچ / گوشواره شو و آویزِ بناگوشم باش
مشتری، مشتری تو و زحل شیفته ات / ماهِ من، ماهِ شب خسته و خاموشم باش
قمرت هستم و دورِ سر تو می چرخم / آب یک برکه ام و ماهیِ آغوشم باش
 
علی مرادخانی در مراسم رونمایی کتاب، به شعرخوانی پرداخت:
در خواب پاییزِ درختی و اناری که .../ خشکیده روی دست های تیزِ خاری که
دیر آمدی این فصل ها را بی تو سر کردم / تنها میان برف و بوران، یا بهاری که ...
در خلوت کوچه، صدای خش خش و باران / می بارم اما، در سکوت یک سه تاری که
مبهم تر از ابری که دیشب در اتاقم بود / از پنجره رد می شوی «تصویر تاری که»
اینجا، درون فال قهوه، کافه ای پُر دود / رویای تو از من درآورده دماری که
من اهل طوفانی ترین شهرم، همیشه برف / باید بیایم سمت تو ... سمت دیاری که ...
گفتنی است، کتاب «سبز روشن» با حضور حسن خلجی، نویسنده کتاب رونمایی و جشن امضای کتاب بخش پایانی این مراسم بود.
 












عكس های مرتبط : كلمات كليدی : محفل ادبی