فهرست

اخبار شهرستان‌ها

با حضور نویسنده و پژوهشگر حوزه آیین های بومی و محلی؛

ویژه برنامه «یاس و یلدا» در زنجان برگزار شد

در آستانه فرارسیدن شب یلدا، ویژه برنامه «یاس و یلدا» با حضور حسین عباسی نیا، نویسنده و پژوهشگر حوزه آیین های بومی و محلی، به همت محفل ادبی استاد رضا روزبه اداره کل کتابخانه های عمومی استان با همراهی محفل ادبی شکوفا برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی استان زنجان، در آستانه فرارسیدن شب یلدا، ویژه برنامه «یاس و یلدا» با حضور حسین عباسی نیا، نویسنده و پژوهشگر حوزه آیین های بومی و محلی؛ ایرج صادقی، سرپرست اداره کل کتابخانه های عمومی استان زنجان؛ بهروز حیدری، کارشناس فرهنگی اداره کل؛ حسن پاکزاد، دبیر محفل ادبی استاد رضا روزبه اداره کل؛ شاعران و علاقمندان به کتاب و کتابخوانی به همت محفل ادبی استاد رضا روزبه اداره کل کتابخانه های عمومی استان با همراهی محفل ادبی شکوفا، یکشنبه ۲۸ آذرماه ۱۴۰۰ ساعت ۱۶ در کتابخانه عمومی سهروردی شهرستان زنجان برگزار شد.
 
حسین عباسی نیا، نویسنده و پژوهشگر حوزه آیین های بومی و محلی در رابطه با مراسم مربوط به شب چله (یلدا) گفت: یلدا، یعنی زمان ولادت و اول دی، روز تولد خورشید است؛ در این موقع روزها شروع به بلند شدن می کند، یعنی خورشید دوباره متولد می شود و به زمین و زمان و هر آنچه در آن است گرمی، حرارت و پویندگی می دهد.
حسین عباسی نیا اظهار داشت: بر همین اساس روز اول دی را یلدا و آخرین شب پاییز را که درازترین شب است، شب یلدا می نامند و به خاطر سپری شدن درازترین و سیاه ترین شب، مردم جشن شادمانی بر پا کرده و به سور و سرور می نشینند.
این پژوهشگر در ادامه افزود: یلدا در میان جشن های متعدد تنها جشنی بود که حالتی ۲ سویه داشت، یعنی از طرفی مراسمی بود برای سپری شدن شب اهریمنی و از طرف دیگر جشنی بود برای آمدن روز خدایی و تولد دوباره خورشید که پس از این شب دیجور متولد می شود. پس سفره ای می آراستند و در آن انواع خوردنی ها را می چیدند و از این سفره که جنبه دینی و مذهبی داشت، برکت می گرفتند. پس اول دی را به این دلیل که تجدید حیات مهر و خورشید بوده است، به نام یلدا می خواندند که روزی مقدس و از نام های خداوند بزرگ است.
 
وی در ادامه بیان کرد: مراسم چله بزرگ و چله کوچک در زنجان و آذربایجان از قدیم الایام رنگ و بو و جلوه خاصی داشت و از هیجان و شکوه زائدالوصفی برخوردار بود. برای شب های چله بزرگ و کوچک مراسم زیبا و خاصی برگزار می شد و تصور بر این بود که هر چه شکوه آن مراسم بیشتر باشد، حضور خدر نبی محرزتر خواهد بود، اقوام سفره ای پهن کرده و در داخل سفره انواع میوه و خوردنی از قبیل هندوانه، انار و میوه ۷ مغز می چیدند. در این سفره ظرف آب و آینه ای در کنار آن گذاشته و کلام الله مجید نیز جای خاصی داشت و اهالی اعتقاد خاصی به خوردن میوه و تبرک از آن ها داشتند و بریدن هندوانه در سفره چله شرایط خاصی داشت.
عباسی نیا اضافه کرد: هندوانه را با سلام و صلوات در مقابل بزرگ خانواده قرار می دادند و بزرگ خانواده با دعا و نیایش به درگاه خداوند هندوانه را می برید که در این میان هندوانه زرد نشانه باروری و زیادی محصول و سرازیر شدن آب چشمه ها و هندوانه سرخ نشانه حرکت و برکت و پویایی بود.
 
این پژوهشگر، در ادامه افزود: اگر در خانواده ای زن بارداری بود، هندوانه زرد نشانه تولد پسر و هندوانه سرخ نشانه تولد دختر بود و نیز هندوانه زرد نشانه ازدواج پسر خانواده و هندوانه سرخ نشانه ازدواج دختر خانواده در آن سال بود.
وی اظهار داشت: پختن حلوا و قاووت از پدیده های ضروری شب چله بود که با سلام و صلوات به این مهم می پرداختند و نذورات زیادی نیز می کردند و با خوردن حلوا و قاووت از سفره چله، برکت می گرفتند و ظرفی از حلوا و قاووت در طاقی پنجره می گذاشتند.
عباسی نیا در پایان خاطرنشان کرد: در این شب، بزرگِ خانواده قصه ها و مَثل های پند آموزی به افراد خانواده می گفت و نیز اگر مشکلی و معضلی گریبانگیر خانواده بود، در این شب ها این مشکل مطرح و راه چاره ای نیز برای آن در نظر گرفته می شد و بدین ترتیب کرسی هم وسیله گرمایی بود و هم ابزاری برای تجمع افراد خانواده و فامیل و حتی همسایه ها جهت همفکری و وحدت خانواده و فامیل به شمار می رفت.
 
در ادامه امیر رسولی به مناسبت فرارسیدن شب یلدا به شعرخوانی پرداخت:
کسی با تو نباید بی خبر از آسمان باشد / نباید با تو غیر از حرفِ باران در میان باشد
به دستِ خویش گندم آسیا کردی مبادا که / برای شاعرت، تعریفِ تو دور از گمان باشد
به دستت، آنکه "لولاک" است وصفش، می دهد بوسه / که همواره حسابِ کار در دستِ جهان باشد
تمامِ قصه خلقت تویی، با تو بنا این شد / پیمبر با علی تا مدتی همداستان باشد
به غیر از خانه ی تو خانه ی دیگر نمی دانم / که از لبخند زیر سقف آن رنگین کمان باشد
به غیر از خانه ی تو خانه ی دیگر نمی دانم / که ظرفِ آبِ آن هم مثل دریا بی کران باشد
تو را بگذار تنها آیه و آئینه بشناسد / اگر یک شهر بر آن نیست با تو همزبان باشد
کمر بسته اگر یک شهر تا حق را کند ناحق / به چشمی خار باشد در گلویی استخوان باشد
نساء العالَمین را سیده، اینگونه میخواهد / علی ابن ابی طالب، امیر مومنان باشد
به روی حقِّ خود هم چشم بستی، پیشه کردی صبر / که تا نام پیمبر همچنان عطرِ اذان باشد
نشد جر ناسپاسی در جوابِ تو که همواره / دعا را خواستی تا در حقِ همسایگان باشد
نباید خانه ات می سوخت، ! این اندازه می دانم / که آتش نیز در این خانه باید در امان باشد
ز یک سو در، ز یک سو آتش و از سوی دیگرمیخ / بنا دارد کدام از این سه با تو مهربان باشد
چه کار از دست می آید زنی در کوچه ای باریک / دچار تیرگی آن هم مهیب و ناگهان باشد
چه کار از دست می آید اگر دیوار می خواهد / که یک رویت کبود و روی دیگر ارغوان باشد
بگیر از دست هایم ای که نام از تو نشان از تو / مبادا مثل من این شعر، بی نام و نشان باشد
 
سهراب خلجی از شهرستان خدابنده به مناسبت فرارسیدن شب یلدا به شعرخوانی پرداخت:
از خنده ی لبهای تو صد حرف روان است / این ناب ترین لهجه ی شیرین زبان است
آرام ترین نقطه ی دنیا شده ای تو / اغوش تو دلچسب ترین جای جهان است
یک ثانیه با اخم نگاهم نکنی چون / این حادثه از تلخ ترین بخش زمان است
یک لحظه نباشی...چه خیالات غمینی / هر فصل بدون تو فقط فصل خزان است
چون مشکی و تعریف تو عطار نخواهد / آن را که عیان است چه حاجت به بیان است
 
سپس امیر سلیمانی به مناسبت فرارسیدن شب یلدا به شعرخوانی پرداخت:
نفس های تو رفت و آمد الله الله است / نگو عجل وفاتی را که این اندوه جانکاه است
نه تو حرفی زدی و نه حسن، از کوچه ی غربت / خدا از داغ پنهان در میان سینه آگاه است
مبادا رو بگیری از علی خیر کثیر من / مرا تسکین فقط کوثر، تو را هم قل هو الله است
به گوش عرش خواهد رفت این بغض فرو خورده / مگر ظرفیت این گریه ها در جان هر چاه است؟
خداوندا تو میدانی که خورشید است این پیکر / شروع تیره روزی های امت این سحرگاه است
بگو راحت بخوابد شهر، جانانم سفر کرده / که قوت غالب حیدر فقط اشک و فقط آه است
کمی مهلت بده ای مرگ هنگام وداعم را / چرا عمر خوشی های علی این قدر کوتاه است
 
رضا پارسا به مناسبت فرارسیدن شب یلدا به شعرخوانی پرداخت:
تنها نه من، زمین و زمان گریه می‌کنند / از درد دوری که چنان گریه می‌کنند؟
دردی که از ازل همه با آن گریستند / دردی که تا رسیدنشان گریه می‌کنند
هر قطره اشک روز فراقی‌ست، کاین چنین / با چشم، گوش، دست، دهان گریه می‌کنند
در انتظار مرگ وصال دوباره‌شان / اینگونه از شروع جهان گریه می‌کنند
هرشب به‌خواب، روح‌ جدا جسم‌ هم جدا / با شوق وصل از هیجان گریه می‌کنند
دیگر نداشتند توان تپیدن و / با قلب‌های بی‌ضربان گریه می‌کنند
 
سعید محمدی از شهرستان خدابنده به مناسبت فرارسیدن شب یلدا به شعرخوانی پرداخت:
آب یک برکه ام و ماهی آغوشم باش / و صدای خوش سنتورم و مدهوشم باش
سیبِ لبنانی و دور از دهن شعر منی / مثل یک نغمه ی زیبا بغل گوشم باش
آیه آیه به غزل حرف پر از عشق بپاش / روشنای دلم و بخت سیه پوشم باش
پیله شو دورِ منِ خسته و درمانده بپیچ / گوشواره شو و آویزِ بناگوشم باش
مشتری، مشتری تو و زحل شیفته ات / ماهِ من، ماهِ شب خسته و خاموشم باش
قمرت هستم و دورِ سر تو می چرخم / آب یک برکه ام و ماهیِ آغوشم باش
 
در ادامه ویژه برنامه بهنام کردلو از شهرستان خرمدره به مناسبت فرارسیدن شب یلدا به شعرخوانی پرداخت:
خوش باد به هر رود روان پیوستن / جاری شدن و به بی کران پیوستن
آنگاه در آغوش تو تبخیر شدن / بالا رفتن به آسمان پیوستن
شادم که دلم را نسپردم به کسی / با یاد کسی نبوده ام هر نفسی
آزادم اگر از دو جهان آزادم / بادم که گذر میکنم از هر قفسی
در کنج سکوت خویش خاموشم اگر / با خلوت بکر خود هم آغوشم اگر
تنها به تو و عشق تو می اندیشم / همواره خویش را فراموشم اگر
دل، تنگ شد و تباه شد بعد از تو / دل، سنگ شد و سیاه شد بعد از تو
سرمایه ام از تو آه شد بعد از تو / چون هر چه شد اشتباه شد بعد از تو
 




عكس های مرتبط :
نسخه قابل چاپ